| |
|
معتادنامه ! |
|
هوالعزیز
درد دل یک معتاد در حرم امام رضا (ع)
یک عمر میان غفلت و بد مشتی یک عمر ببین ژلمتُ نفشی ، مشتی هشتم گرو نه اشت، دشتم تو بگیر آخر تو امام هشتم ما هشتی !!!
پ.ن : ۱. معتاد گناهیم. نگاهمان کن آقا ۲. مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی ؟ ۳. میلادش مبارک
|
+
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 15:28 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
شطحیات رمضانیه |
|
بسم رب الرمضان
یک ) خودم یه پا اوستام
- داره دروغ میگه به جون خودت - دروغم کجا بود. همش تقصیر این بود - من ؟ بزنم شل و پلت کنم؟ مردکهی نفهم. من کجا بودم اصلا؟ - بله تو. من که از این کارا نمیکنم. تو گفتی بکنم. - ای بابا شما یه چیزی بهش بگو خب. راست راست داره دروغ میگه. اصلا شما اون موقع من رو گرفته بودی ، اونجا نبودم. - بنده ی من! استثنائا این دفعه رو شیطون راست میگه. توی ماه رمضون من غل و زنجیرش کرده بودم. خودت کردی که لعنت بر خودت باد !
ای وای اگر دیر شود، دیر رَوم با توشه ی عصیان و زمینگیر رَوم شیطان که برای هر کسی زنجیری ... ترسم که خودم بدون زنجیر روَم
*** دو ) هویجوری از سر تشنگیهای هر روز
گویند مرتب که فلانی مُرده است از شدت ضعف، روزه اش را خورده است از بس که هوا گرم و خدا نامرد است امسال عجیب روزه ما را بُرده است
* التمسدعی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 1:39 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
خاطره |
|
به نام خدا ما امسال در تابستان رفتيم مشهد. من با زنم و پدرم و مادرم و داداش هايم و خواهرم و شوهر خواهرم و خانواده خاله اينهايم رفتيم. من در آنجا به من خيلي خوش گذشت. اما روز اول در حرم باران آمد و همه ي قالي ها خيس شد و خيلي وضعيت چپلي پيش آمد. من در حرم نماز جماعت مي خواندم كه ناگهان يك كودك داد زد زنده باد جومونگ و من خنده ام گرفت. يك شب هم من و خانمم داشتيم راه مي رفتيم كه آقاي حائري را ديديم. ايشان همه ي ريش و موهايش را قرمز كرده بود. من ايشان را دوست دارم. ما در روز آخر از آشپزخانه ي حرم خورشت سبزي گرفتيم و خورديم كه بسيار خوشمزه هم بود. اين بود خاطره ي من.
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 9:39 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
اعتکاف 88 |
|
هوالعزیز

|
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 18:53 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
کار فرهنگی |
|
هوالعزیز به طرف تاکسی میروم که کمی جلوتر برایم ایستاده. - مستقیم - بیا بالا - آقا هزاری دارم. خورده دارید؟ - بیا بالا حالا یه کاریش میکنیم. میروم بالا. هزاری را میگیرم جلویش. پیرمرد راننده میگوید : عجله نکن پیرمرد ! دو نفر دیگر را هم سوار میکند و ماشین راه میافتد. راننده صدایش را صاف میکند و میگوید : - ببخشیدا. ولی میگن عجله کار شیطونه. به جز در 5 مورد. هر کی درست گفت ، کرایه ازش نمیگیرم ! کمی خودمان را جمع و جور میکنیم. به ذهنم فشار میآورم. تا بخواهم فکر کنم خانمی که جلو نشسته میگوید : ازدواج . - آفرین. این یکیش. چند ثانیه بعد یادم میآید و میگویم : میتی که روی زمین مونده رو باید خاک کرد. دستهای راننده از روی فرمان بلند میشود و برایم کف میزند : احسنت. این دو تا. اگه همهتون با کمک هم بگید از هیچ کدوم کرایه نمیگیرم. خیلی دلم میخواهد کمی بیشتر فکر کنم اما میرسم به مقصدم و باید پیاده بشوم. ..... .... .. پیرمرد چه قشنگ منبر رفت. پیاده میشوم و میروم خانه. تا میرسم توی گوگل سرچ میکنم تا ببینم که آیا سه جای دیگری که عجله کردن اشکال ندارد، موقع کرایه دادن تاکسی را هم شامل میشود یا نه ؟!
عجله كار شيطان است مگر در چند مورد 1- وقت نماز كه رسيد بايد عجله نمود كه وقت فضيلت آن نگذرد. 2- در دفن ميت بايد در صورت امكان عجله نمود. 3- در مورد دختر شوهر دادن در صورت امكان بايد شتاب كرد. 4- در اداى قرض بايد عجله نمود. 5- وقتى مهمان وارد خانه شد در غذا و طعام دادن به او بايد عجله نمود. 6- اگر گناهى از شخصى سرزد بايد در توبه عجله نمايد.
پ.ن: دقیقا پیدا نکردم که حدیث است یا چیز دیگری. در ضمن این شش تا هست. اگر کسی دقیقترش را میداند کار خوبی میکند اگر به ما هم بگوید
|
+
نوشته شده در جمعه 12 تیر1388ساعت 0:4 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|