| |
|
کار فرهنگی |
|
هوالعزیز به طرف تاکسی میروم که کمی جلوتر برایم ایستاده. - مستقیم - بیا بالا - آقا هزاری دارم. خورده دارید؟ - بیا بالا حالا یه کاریش میکنیم. میروم بالا. هزاری را میگیرم جلویش. پیرمرد راننده میگوید : عجله نکن پیرمرد ! دو نفر دیگر را هم سوار میکند و ماشین راه میافتد. راننده صدایش را صاف میکند و میگوید : - ببخشیدا. ولی میگن عجله کار شیطونه. به جز در 5 مورد. هر کی درست گفت ، کرایه ازش نمیگیرم ! کمی خودمان را جمع و جور میکنیم. به ذهنم فشار میآورم. تا بخواهم فکر کنم خانمی که جلو نشسته میگوید : ازدواج . - آفرین. این یکیش. چند ثانیه بعد یادم میآید و میگویم : میتی که روی زمین مونده رو باید خاک کرد. دستهای راننده از روی فرمان بلند میشود و برایم کف میزند : احسنت. این دو تا. اگه همهتون با کمک هم بگید از هیچ کدوم کرایه نمیگیرم. خیلی دلم میخواهد کمی بیشتر فکر کنم اما میرسم به مقصدم و باید پیاده بشوم. ..... .... .. پیرمرد چه قشنگ منبر رفت. پیاده میشوم و میروم خانه. تا میرسم توی گوگل سرچ میکنم تا ببینم که آیا سه جای دیگری که عجله کردن اشکال ندارد، موقع کرایه دادن تاکسی را هم شامل میشود یا نه ؟!
عجله كار شيطان است مگر در چند مورد 1- وقت نماز كه رسيد بايد عجله نمود كه وقت فضيلت آن نگذرد. 2- در دفن ميت بايد در صورت امكان عجله نمود. 3- در مورد دختر شوهر دادن در صورت امكان بايد شتاب كرد. 4- در اداى قرض بايد عجله نمود. 5- وقتى مهمان وارد خانه شد در غذا و طعام دادن به او بايد عجله نمود. 6- اگر گناهى از شخصى سرزد بايد در توبه عجله نمايد.
پ.ن: دقیقا پیدا نکردم که حدیث است یا چیز دیگری. در ضمن این شش تا هست. اگر کسی دقیقترش را میداند کار خوبی میکند اگر به ما هم بگوید
|
+
نوشته شده در جمعه 12 تیر1388ساعت 0:4 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
هویجوری نوشت |
|
هوالعزیز دلم برای هویجوری نوشتن هایم تنگ شده است. لجم می گیرد از ویندوز ایکس پی 64 بیتی که نتوانستم فایل مصحح کی برد فارسی را رویش نصب کنم و جای پ و ژ آنجایی که دلم می خواهد نیست و از آن بدتر نیم فاصله هم ندارد که ادای رضای امیرخانی را در بیاورم لاقل در جدانویسی. فردا امتحان دارم. امتحان شبکه و جزوه ای که هنوز نصف صفحاتش را حتی یک بار هم ندیده ام. برادر کوچکم فیلم منظاره موسوی و احمدی نژاد را گذاشته تا برای چندمین بار به "چیز"هایش بخندد و من استرس می گیریم وقتی حتی صدایشان را می شنوم. *** خوش به حال این سطرها که پاک شدند *** هزار تا فکر توی ذهنم وَنگ می زند و وقت نیست که بنویسم. باید بروم درس بخوانم
پ.ن : امشب را پا روی دلم گذاشتم و به بهانه ی امتحان تنهایی را برگزیدم و نتیجه اش این شد. خودم کردم که لعنت بر خودم باد. |
+
نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت 21:14 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
انتخاب دهم |
|
هوالعزیز
دلم روشن است. این انتخابات فارغ از نتیجه اش به نفع نظام است چون فکر می کنم که با این شور و حرارتی که توی کوچه و بازار و خیابان است بیشترین میزان شرکت در انتخابات را خواهیم داشت و این یعنی مشتی خیلی محکم تر از همیشه بر دهان مستکبران. دلم روشن است و به احمدی نژاد هم رای میدهم. نتیجه هم هر چه باشد باز هم دلم روشن است. مگر تا امروز نسبت به اینکه خداوند پشتیبان این مملکت و نظام است شک داشته ایم ؟ حالا هم همان است. شور الکی برای چی؟
یا علی مددی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 8:16 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
توت |
|
هوالعزیز
ارديبهشت كه باشد، توي بلوار چمران كه رد بشوي، پياده روها را كه ببيني، كلي درخت توت ميبيني و كلي آدم آويزان به آنها را.
- بعضيها كمي توت ميخورند، حواسشان هست كه لباسهايشان لك برندارد، دهانشان كه شيرين شد ميروند. - بعضيها اول كمي توت ميخورند، بعد كمي بيشتر ميخورند، ميگويند دو تا دانه ديگر كه بخورم ميروم ... دوباره ميخورند، اما سير نميشوند ... كم كم دستهايشان رنگ توت ميگيرد، كم كم لباسهايشان لك ميشود ... دوباره ميخورند ... كم كم با خودشان ميگويند گور پدر لباسها را كرده ... بگذار فعلا بخوريم ... و ...
یا علی مددی
|
+
نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 8:27 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
مثنوي انفجار |
|
هوالعزیز
يك سال گذشت. از آن شبي كه جاماندم ... آن روزها هر كسي به فراخور حالش و در حد توانش كاري انجام ميداد ... و من هم قرار شد كاري انجام بدهم. كاري كه قرار بود طنز بشود و قرار بود مثلن شعر بشود و ... اين شد :
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 23:0 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|