| |
|
در مذمت علم و دانش |
|
هوالعزیز
در مذمت علم و دانش و در پاسخ چندباره به سئوال معروف « علم بهتر است یا ثروت؟ » و در راستای باز شدن یخ این وبلاگ و به جهت خالی نبودن عریضه ، عرضه داشتم :
کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است ( فاضل نظری )
******************
از خر شیطان بیا پایین تو ، نادانی بس است هفتصد سال است می خوانی تو ، خرخوانی بس است
پاس کردی درسهایت را تو با نذر و نیاز این یکی هم پاس خواهد گشت، قربانی بس است
پند من را بشنو وقتی که گرفتی مدرکت آن زمان در پای کوزه هان، پشیمانی بس است
این مهندس های مدرک دار، بی مصرف بُوَند بهر پایان بردن مترو، دو افغانی بس است
ول کن این دانشگه آزاد را ، آزاد باش پول یک ترمت برای هفت زندانی بس است
درس را ول کن برادر جان برو دنبال پول جمع کن دیگر نصحیت های پنهانی بس است
يا علی مددی
|
+
نوشته شده در دوشنبه 23 آذر1388ساعت 14:8 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
برای پدر |
|
هوالعزيز يادش به خير بچه تر که بودم يک بار وقتی از سفر قم برمیگشتم برداشتم برای پدرم يک کتاب هديه خريدم. کتاب، شرح حال آيت الله بهاءالدينی بود. وقتی خواستم کتاب را هديه بدهم با خودم گفتم همين طوري که نمي شود، بايد اولش يک تعريضی چيزی بنويسم! . خلاصه اينکه صفحه اول کتاب را باز کردم و نوشتم : دنيا همه هيچ و کار دنيا همه هيچ اي هيچ برای هيچ بر هيچ مپيچ بعدتر که برای رفيقی تعريف می کردم، محکم زد پشت سرم و گفت : ای خاک بر سرت. آدم برای پدرش همچين چيزی مي نويسد؟
...
بقیه اش را توی سایت شخصی پدرم دنبال کنید. البته هنوز تکمیل نشده :
http://www.haghayeghi.ir/
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 12:8 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
زبان حال |
|
هوالعزیز
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد دليل خلق زمين و زمان معين شد نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد ز درك خاك مقام فراتري دارد
پ.ن: 1. شاعر : حميدرضا برقعي 2. شعرهاي محشري دارد 3. لينكش همين بغل است. پرسه در خيال |
+
نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 13:55 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
معتادنامه ! |
|
هوالعزیز
درد دل یک معتاد در حرم امام رضا (ع)
یک عمر میان غفلت و بد مشتی یک عمر ببین ژلمتُ نفشی ، مشتی هشتم گرو نه اشت، دشتم تو بگیر آخر تو امام هشتم ما هشتی !!!
پ.ن : ۱. معتاد گناهیم. نگاهمان کن آقا ۲. مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی ؟ ۳. میلادش مبارک
|
+
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 15:28 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
شطحیات رمضانیه |
|
بسم رب الرمضان
یک ) خودم یه پا اوستام
- داره دروغ میگه به جون خودت - دروغم کجا بود. همش تقصیر این بود - من ؟ بزنم شل و پلت کنم؟ مردکهی نفهم. من کجا بودم اصلا؟ - بله تو. من که از این کارا نمیکنم. تو گفتی بکنم. - ای بابا شما یه چیزی بهش بگو خب. راست راست داره دروغ میگه. اصلا شما اون موقع من رو گرفته بودی ، اونجا نبودم. - بنده ی من! استثنائا این دفعه رو شیطون راست میگه. توی ماه رمضون من غل و زنجیرش کرده بودم. خودت کردی که لعنت بر خودت باد !
ای وای اگر دیر شود، دیر رَوم با توشه ی عصیان و زمینگیر رَوم شیطان که برای هر کسی زنجیری ... ترسم که خودم بدون زنجیر روَم
*** دو ) هویجوری از سر تشنگیهای هر روز
گویند مرتب که فلانی مُرده است از شدت ضعف، روزه اش را خورده است از بس که هوا گرم و خدا نامرد است امسال عجیب روزه ما را بُرده است
* التمسدعی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 1:39 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|