تبليغاتX
ماه ناتمام!

  

ماه ناتمام ... دارد صبر مي كند ... كه تمام شود !!!


 

 عجب !

هوالعزیز

عجب اسبي ...

عجب اسبي ...

یا علی مددی

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 13:46  توسط ماه ناتمام  | 

 

 در هجاووي هويجوري ها

هوالعزیز

از سر نداری {کاما} از زور بی مطلبی :

1.
تو كيستي كه من اين گونه بي تو بي تابم
شب از هجوم خيالت، نمي برد خوابم

2.
خيلي از آقا انتظار داريم . انتظار داريم از آقا

3.
چه غريب ماندي اي دل / نه غمي نه غم گساري
نه در انتظار ياري / نه ز يار انتظاري

4.
قرار است كه مثلا ماها بشويم حكومت گردان هاي آقا. ... توي وجودمان. امان از غفلت. از تنبلي. از بيكاري

5.
تو كه بالا ،‌ بلند بالا ،‌ بلند و نازنيني

6.
اصولا موتور هر چيزي براي روشن شدن نياز به سوخت دارد. حتي موتور سربازان گمنام امام زمان عج.  چي توز موتوري بدم خدمتتان ؟

7.
آمد ز راه دور ، ندانم كه بود و رفت
اما به يك نگاه دلم را ربود و رفت

8.
اصلا رويم مي شود اين هشت را از او بنويسم ؟ بس كه گند زده ام

9.
راه مي روي ...
تا كه به خون نشاني ام
 
10.
مقادير زيادي نياز به رمان خارجكي داريم. كي سراغ دارد توي اين پايتخت فرهنگي ؟

راستي بازتاب دوباره بسته شد. آنهايي كه ضد ازينا دارند بروند بخوانند و ببينند كه حقش بود كه بسته شد. خنجر از رو مي بندد، از پشت مي زند!

پ.ن :
"با ستاره ها" را گوشيدم. شايد از آلبوم هاي سنتي كم كم خوشم بيايد.

یا علی مددی

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 0:24  توسط ماه ناتمام  | 

 

 پدرم ...



هوالحق

می خواهم برای پدرم نامه بنویسم و یک سری حرف ها را خیلی مردانه به او بگویم.
دو حالت وجود دارد.

حالت اول :
۱. ایمیلش را باز می کند
۲. نامه را می خواند
۳. مرا می کُشد

حالت دوم :
۱. ایمیلش را باز می کند
۲. نامه را می خواند
۳. Log Out می کند
۴. مرا می کُشد

من مطمئنم که حالت دوم اتفاق می افتد. چون پدر من آدمی منطقی است و به اعصابش مسلط است و حتما لاگ اوت می کند. 
او مرد خیلی خوبی است.
من پدرم را خیلی دوست دارم.
خدا حفظش کند. آلهی آمین

پ.ن : اینها را هویجوری نوشتم. پدرم خیلی باحال تر از این حرف هاست

یا علی مددی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1385ساعت 11:59  توسط ماه ناتمام  | 

 

 جقله

 



هوالحق

+ همه قبیله من عالمان دین بودند

+ مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

+ یک مرغ و خروس به پرورشگاهی رفتند و یک تخم مرغ را به تخمی خود قبول کردند !

+ وقتی برادران یوسف او را می زدند خندید. گفتند : سی چه می خندی جقله ؟ . گفت : " تا امروز دلم به قدرت و بازوی شما خوش بود. می گفتم اگر روزی گیر افتادم شما به دادم می رسید. اما حالا فهمیدم که تنها کسی که به دادم می رسد خداوند است "

+ امیتوارم کسی بیاید و به درد نالیدن از دنیای ما پایان دهد . { ایهام دارد ؟! }

+ افتاده ام توی چاه. هیچ کاروانی هم رد نمی شود. کی محرم می شود ؟؟؟؟؟؟؟

یا علی مددی

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 21:3  توسط ماه ناتمام  | 

 

 وصیت نامه !

هوالحق
عشقمان كشيده صبح اول صبحي تمرين وصيت نامه كنيم. بس كه كنج كاويم.
خدا را چه ديدي . شايد همين امروز مرديم. بي وصيت نامه كه نمي شود. از من مي شنويد شما هم تمرين كنيد. جالب است و يحتمل خنده دار !
فقط يك شرط را رعايت بفرماييد : كوتاه و مختصر.
اصلا حال مي دهد هر شب يك وصيت نامه بنويسيم. بلكه بهتر شد. هر روز به تر از ديرو. دينگ دونگ .
اين هم كيك روز تولدمان :

وصيت نامه

بسم رب الشهداء و الصديقين ( نوشتم بلكم قاطي باشه ما رو هم قاطي شهدا ببرن )

الحمدلله كه چيزي ندارم جهت بذل و بخشش. خدا را شكر. همين مي شود هفت هشت صفحه فاكتور. تا زودتر برسم به اصل مطلب.
و اما بعد
خب چي بگم. اصلا وصيت نامه يعني چي؟
قرار است من وصيت كنم؟ براي كي؟ خودم؟ خدا ؟ مردم ؟

چي بگم خب.
خدا رو شكر. به من خيلي نعمت داد. پدر و مادر عالی . خونواده خوب. رفیقای خوب. زندگی خوب.
آهااااااا
كانون خيلي باحاله. مثل خانه دوم. خداروشكر كه اين راه رو نشونم داد. ما كه رفتيم. اونهايي كه موندن قدرش رو بدونند.
خب ديگه چي؟
از اين تيكه خوشم مياد :
وصيت ميكنم قبرم رو . نهههههههه. چي چي قبرمو. قبر لاموجود.
وصيت ميكنم توسط شليك يك تانك آمريكايي پودر بشوم.

وصيت ميكنم كه با دلي آرام و قلبي مطمئن از دنيا بروم.
وصيت ميكنم كه امام رضا (ع) حتما بياد تو قبرم.
وصيت ميكنم كه ببرنم تو بهشت.
تبصره : - این هم از فواید رفیق خوب -
وصیت میکنم قبل از اینکه بمیرم امام زمان (عج) ظهور کنه.
ولی اگه ظهور نکرد خدای ناکرده - اونوخت وصیت میکنم که وقتی ظهور کرد من هم زنده بشم توی لشگر آقا شهید بشم.

یه نون اضافه هم بدید.

ديگه چي ؟؟؟
هيچي. يادم نمياد.
بيخيال
ما هم تعطيلمااااااااااا
يحتمل روز جمعه هم بميريم.

پ.ن :
عجب وصیت نامه ای شد . بیچاره همه ی مردگان عالم. خب برای بار اول بدک نبود.

یا علی مددی

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 9:41  توسط ماه ناتمام  | 

 

 چرخش

هوالحق

یَک
شعبان / شادي / شور / انتظار

دو
انتظار / فرج / انتظار / رمضان / مهماني / بخور بخور

سه
بخور بخور / سفره / مهمان / ميزبان / بخور بخور / كتك

چاهار
كتك / درد / هيسسسسسسس

پنج
هيسسسسس / مسخره / دل خوش سيري چند ؟ / غم ؟‌ / درد ؟

شش
درد ؟  / ما و درد ؟ / خاله بازي

هفت
خاله بازي / آخ / پولهام / پفكهام / زندگي ام / عروسك هام

هشت
عروسك هام / عروسك هاش / درد ؟ / من / لبنان / درد / آقا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه
آقا / درد / ما / بي خيال / انتظار ؟

ده
انتظار / شور / شادي / شعبان


پ.ن :
1. مسلمانان مرا وقتي دلي بود ...
2. يكي از منظومه های عاشقانه تاريخ به وصال انجاميد. تبريكاتم را قبلا ارسال كرده ام. ولي از شام خبري نبود.
3. چند سال است سر كاريم.
4. قرار شده نقطه چين ها را حذف كنم. عجب كار سختي. چه مي شود كرد. راهي نيست. هر كه به فكر خويشه. ما هم مثل بقيه.
۸! باز دارم میرم مشهد ؟ انشالله. دعاگو هستم انشالله.
۶. مسلمانان مرا وقتي دلي بود ...

یا علی مددی

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 15:51  توسط ماه ناتمام  | 

 

 یخده عذابٍ دل

هوالحق
یَک
قريب به يَك ماه است كه ننوشته ام. محض اینکه حالم گرفته شده. رفته توي قوطي.

دو
اُف بر اين دنيا كه همه اش دو مي آيد ... و افسوس كه يادم مي رود نبايد دل به اين دنياي غدار ببندم ...

سه
سه شده ايم رفته. گند زده ايم توي همه چيز.

چهار
چه هار شده اين سگِ بدمصب. هي مي كشاند اين طرف و آن طرف . پاچه گرفته ول نمي كند ...
الهي و ربي من لي غيرك ؟

پنج
پنجه هايم را گره بزنم توي ضريحش ... چنگ بياندازم ... ول نكنم ...

شش
اين شُش هايم نياز به هواي تازه دارند ... آهاي اهل آسمان ... كمي اكسيژن لطفا ... دارم خفه مي شوم ...

هفت
هفتمين روز درگذشت
اين هفته مان هم گذشت
نه من آدم شدم ... نه آقا آمد... ربطي به هم دارند ؟

هشت
خيلي خوب است كه هشت هست !
خيلي خوب است كه وقتي دلت مي گيرد آقايي هست. اين كه مهرش توي دلِ هش الهفت ماست ،‌ خيلي شكر دارد ...
اينكه رفته اي تا حالا و ديده اي حرمش را تا هر وقت خواستي تصور كني كه مي ايستي سلام مي دهي و از صحن جامع مي روي داخل بعد مي روي گوهرشاد بعد .......
و انتخاب با خودت است. گنبد يا ضريح؟ جفتش حال مي دهد. و هر وقت دلت گرفت گريه مي كني ....
به حال خودت
و به حال مادرت
از عاشورا را مي شود راحت گذشت. گريه ميكني . سينه مي زني. ولي از زخم سينه و سيلي نمي شود گذشت. نمي فهمممممممممممممممممممممم

یا علی مددی

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 22:21  توسط ماه ناتمام  | 

 

 برای خودتان !

هوالحق
یَک
میلاد حضرت زینب (س) مبروک باد.


دو

السلام علیک یا روح الله.
امام را نشناخته ایم. خیلی از پدر و مادرهامان. چه برسد به ما بچه ها ...

یا علی مددی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 22:46  توسط ماه ناتمام  | 

 

 می ترسم !

هوالحق
یَک

از یار که هی ناز کند می ترسم

شیطان که بغل باز کند می ترسم

من یکصد و بیست سال هم عمر کنم

از سوسک که پرواز کند می ترسم


یا علی مددی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 20:53  توسط ماه ناتمام  | 

 

 دیوار

هو الحق
صفر
فعلا دارم تلاش می کنم که نظم ۵ روزه آپدیت کردنم حفظ بشود. لذا همین خزعبلات را می چاپانم  :

یَک

بیا دست از دل دیوانه بردار

خمارم کرده ای ، پیمانه بردار

تو را در ذهن ، در کوی ات برفتم

و من رفتم ولی پیچید دیوار

دو
خيلی بدم می آید از این تیپ حرف ها ولی فعلا که آمده :
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا :

در دفترِ خود نامِ مرا تيک زده
امروز بخاطرم تیپ شیک زده
هفتاد و دو سال ضجه ام را، دزديد
آن زن که لبش به رنگ ماتیک زده

یا علی مددی

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 11:1  توسط ماه ناتمام  | 

 

بچه هاي كتاب
 مردی در تبعید ابدی
کتاب‌های خوب خیلی زیاد نیستند اما نسبت به کتاب‌های به درد نخور، کتاب بسیار است که باید بخوانیم. یکیشان همین کتاب است. حتما بخوانید و لذت ببرید. آخرش آدم کلی تصمیم می‌گیرد !

 آخرين پدرخوانده
رماني از نويسنده معروف، ماريو پوزو. به پيشنهاد يك بنده خدايي توي كامنت دوني همين وبلاگ خواندمش. رمان خيلي قشنگي بود و خيلي قشنگ فضاي جامعه آمريكا را ترسيم كرده. براي متنفر شدن از آمريكا اگر نمي‌خواهيد بيوتن اميرخاني را بخوانيد، اين يكي را مي‌توانيد !

 یادداشت‌هاي يك استعداد درك نشده
خاطرات يك مشت ديوانه ! كه از نودوچهار شنبه شروع مي‌شود و تا يك‌شنبه ادامه دارد! بي‌شباهت به دنياي واقعي ماها نيست !

 آفتاب بر ني
100 روايت كوتاه و تاثيرگذار از زندگي امام حسين (ع) ، از سري كتاب‌هاي چهارده خورشيد و يك آفتاب. يك ساعته مي‌شود همه‌اش را خواند. جمع و جور و خوب. ضمنا چهارمين كتاب ماه شيراز هم هست.

 قلعه حیوانات
اثر معروف جرج ارویل - به خوبی ریشه های انحراف یک انقلاب را معرفی کرده است. توی این یکی دو کلمه که نمی شود نقدش کرد. خواب را از چشمانم پراند.

آرشیو كتاب‌ها


الگوي خياطي !



مي خواهم روحم را اينقدري بدوزم !