|
|
|
 |
|
ماه ناتمام ... دارد صبر مي كند ... كه تمام شود !!! |
|
|
|
|
|
| |
|
مثنوي انفجار |
|
هوالعزیز
يك سال گذشت. از آن شبي كه جاماندم ... آن روزها هر كسي به فراخور حالش و در حد توانش كاري انجام ميداد ... و من هم قرار شد كاري انجام بدهم. كاري كه قرار بود طنز بشود و قرار بود مثلن شعر بشود و ... اين شد :
مثنوي انفجار
اول خط به نام حق تعالي رب شهيدان بزرگ و والا
**** 1 **** عزيز دل نشسته بود يه جايي منتظر فلاسك داغ چايي
زنگ موبايلش به هوا بلند شد تند و سريع از سر جا بلند شد
از پشت خط يكي هراسون و سخت اينجوري داشت ميگفت كه آنتنش رفت :
حاجي سلام ، انجوي رو پُكوندن ! بچه ها رو به خاك و خون كِشوندن !
حاكم شهر دولت فخيمه بُدو برس كه وضعشون وخيمه
ده تا يا بيستا يا كه نه صدتاشون ... اه به مخابرات با اين خطّاشون
جليقه ي ضد گلوله شو بست چايي نخورده پشت فرمون نشست
وقتي رسيد به اولِ خيابون ديد كه يه عده واله اند و گريون
قيافه ها كلكسيون درده هر كسي دنبال كسي ميگرده
يكي ميگه بمب تركوندن آقا يه عده زير خاكا موندن آقا
مادره دستاشو تو سر ميزنه هي سرشو داره به در ميزنه
گذشت از اون جمعيت پشت در كه لحظه لحظه ميشدن زيادتر
اومد داخل چشش به بچه ها خورد وضعيت اونا رو ديد و جا خورد
ديد كه يكي داره صدا ميزنه دنده هاي يكي رو جا ميزنه !
موج همه جاها رو دريده رفته سقف حسينيه پريده رفته
زمين پُر از تكه ي گوشت و خونه يكي ميگه كسي اينجا نمونه
عزيز دل كه كلي گيج و منگ بود همش تو فكر صحنه هاي جنگ بود
چقدر شبيه كربلاي چاره آخه شهيد كه شاخ و دم نداره !
شهيد شهيده ديگه گيجي چرا؟ حاجي تو كه جبهه رو ديدي چرا؟
ولي منم مثل شما ... چي بگم ! نميدونم آخه چرا ... چي بگم !
عزيز دل با كلي شك و ترديد گفت به رفيقش چيزي پيدا كرديد؟
" كل حسينيه رو برپا كرديم چند تا چفيه سوخته پيدا كرديم "
عزيز دل گفت كه آها همينه كار چفيه مثل كار مينه !
جرقه زد تو مغز و چهرهش شكُفت اينجوري پشت ميكروفون رفت و گفت :
خدا رو شاكريم كه كارشناسا عزيزان نزاجا و نهاسا
كل حسينيه رو برپا كردن علت انفجارو پيدا كردن
بمبي كه در كار نبوده ، چه حرفا كار خرابكار نبوده ، چه حرفا
اونجا پُر از تركش و مَرمي بوده كار مهمّات نظامي بوده
مثل هميشه حرف بنده حق است دليل انفجار هم ترقه است
از اين به بعد پخش خبر نداريم اينجا ما اظهار نظر نداريم
*** 2 *** تموم كه شد اون شب تاريك و سخت همون شبي كه هيشكي خوابش نرفت
تحليل هاي آبكي شروع شد حرفاي خاله زنكي شروع شد
يه عده فيلم انفجارو ديدن عين پوآرو از جاشون پريدن :
اين انفجار كه خيلي هم قويه كار خود آقاي انجويه
ببين با دستش داره اون خط ميده داره به بمب گذار علامت ميده
يه عده گفتن كه ما كارشناسيم انواع انفجارها رو ميشناسيم
يه جزوه ي سه صفحه اي گذاشتن با فيلماي سينمايي كه داشتن
به كشفيات خودشون بيس دادن علت انفجارو تشخيص دادن :
يه مين ضد تانكِ هفتاد و شيش كه معلومه تو عكساي سه سال پيش !
نظر به اين دليل كارشناسي فقط ميموند يه مشكل اساسي :
اينكه پس از گذشت بيست و چند سال چاشني مين چطوري گشته فعال؟
براي حل اين معماي مُفت باز نظرات كارشناسي شكفت
يكي ميگفت كه اين خودش پكيده يكي ميگفت كار فلان شهيده !
يه عده از سياسيون نابود ماهي گرفتن از آب گل آلود
رو همه ي تحليلا خط كشيدن پاي زمين خوارو وسط كشيدن
خلاصه اينكه هر دليلي داشتن به جز همينكه اونجا بمب گذاشتن !
*** 3 *** رسانه ها هم همه كم گذاشتن تو خط دشمنا قدم گذاشتن
دوباره مثل اون قديم نديما خيري نديديم از صدا و سيما
اگر يه تيمي از حسنگلآباد گل بزنه به تيم مَنگل آباد
تو تلوزون حدود بيست ساعت بحث ميكنن رو نحوهي قضاوت
اما براي شهدا چه كردن؟ با خودشون اينو بهانه كردن :
مگر ميشه تو سال هشتاد و هفت؟ شهيد شد و اينجوري از دنيا رفت؟
اينا همش براي افسانه هاست تو قصه ها توي كتابخانه هاست
جوونامون تو فكر بحث و درسن ! يه وقت نشه دوباره باز بترسن
با خون اگر كه كارشون بيفته غش ميكنن، فشارشون ميفته !
كي گفته اصلا كه ما دشمن داريم شهيد چيه؟ كلي سوپرمَن داريم !
الگوي ما همين هنرپيشه هان ببين چقدر توي صف گيشه هان
الگو بايد حماسه سازي كنه تو فيلم هاليوودي بازي كنه
رسانه هاي ما بهش ميدن بيست ديگه مهم نيست كه چيزي سرش نيست !
الگو بايد گل بزنه به الوصل رو پيرهنش بنويسه يا ابالفضل !
ديگه چيكار داريم كه كي به كيه طرف عرقخوره يا ترياكيه
مياريمش تو تلوزيون دو ساعت حرف بزنه اونم شب شهادت
امروزه الگوي كسي خشن نيست ! آخه كفن تو كانال فشن نيست !
*** 4 *** اما براتون بگم از حال ما حال و هواي بين كانونيا
از يه طرف رفيقامونُ كشتن داغ به دل مادراشون گذُشتن
از طرف ديگه تا هشيار بشيم به خودمون بيايم و بيدار بشيم
گرفتار دعوا و كل كل شديم متهم رديف اول شديم
تو گير و دار اين سخنهاي مُفت سيد ما رفت روي منبر و گفت :
« وحدتتون رو حفظ كنيد مؤمنا يه وقت نشيد بازيچه ي دشمنا
تا حرص دشمنا رو دربياره كانون ما هميشه جون نثاره
پيش حسين «ع» نوكري ميكنيم جون به فداي رهبري مي كنيم
اما بگم به ناخدا شناسا كه افتادن دنبال كارشناسا
مي خوان بگن كه شهر در امانه قصه ي اين حسينيه چاخانه
گول زدناتون رو فراموش كنيد اينكه ميگم من بهتون گوش كنيد :
خون شهيد راه خودش رو ميره هر كي نميدونه بره بميره »
*** 5 *** عليرغم تلاش كارشناسا عزيزان نزاجا و نهاسا
برادران نيروي نظامي سياسيون نازنين و نامي
و مردم فهيم و عزتطلب و دانشجويان عدالت طلب
خبرنگارهاي پشت پرده و صنف گوشت چرخ كرده
و شوفرين مهربان تاكسي و همچنين مهندسان واكسي
عليرغم تلاش اين بزرگان بمبگذارا رفتن هتل تو تهران
مسئولا هم وقتي ديدن كسي نيست سرنخ واضح و مشخصي نيست
يكدفه الذينهم يؤمنون توپ و گذاشتن تو زمين كانون
گفتن تو اخبارا و بيست و سي ها نتيجه ي تمام بررسي ها
اينه كه بمبي توي كار نبوده اينا دليل انفجار نبوده
اما خدا همه رو يكجا تكوند بمب رو تو دست بمبگذارش پكوند
بالاخره پس از گذشت يك ماه ماهي پُر اندوه و پُر از اشك و آه
نذر و نياز بچه ها كاري شد لطف خدا بر سر ما جاري شد
به كوري چشم خبيث دشمن حقيقت قضيه گشت روشن
*** 6 *** این روزا وقتی که دلم میگیره وقتی تمامِ من رو غم میگیره
یه جا میخوام یه ذره خالی بشم گریه کنم حالی به حالی بشم
یه راست میرم سر خاک شهیدا کنار تربت پاک شهیدا
میتونم اونجا دیگه خلوت کنم با رفیقم اینجوری صحبت کنم :
سلام رفيق، چطوره احوال تو؟ يادت مياد رفيق پارسالتو ؟ ۱
مارو نميبيني كه خوش ميگذره ؟ اون بالا ميشيني كه خوش ميگذره ؟
مارو تا آقا تو رو بُرد يادت رفت؟ چشت به چارتا حوري خورد يادت رفت؟
الان خوشالی که شدی روسفید؟ که قبلِ اسمِ تو نوشتن شهید
میگن شهیدا زنده ان همینه؟ بي معرفت رسم رفاقت اينه؟
مگه قرار نبود با هم شهید شیم؟ با هم جلوی آقا روسفید شیم
دستامونو تو دست هم میذاشتیم یادم میاد تنها خوری نداشتیم!
حرفام اگر چرت و شکسته بسته اس سرزنشم نکن ، دلم شکسته اس ۲
میخوای بگی بدم ؟ آره حق داری خسته شدی ازم؟ آره حق داری
فقط یه چیز بهم بگو ، زود میرم بهم بگو، به جون مسعود میرم !
تو حرم امام رضا چي ديدي؟ كه جونتو دادي ، اونو خريدي ؟
...
آي شهدا، كاشكي ما رو ميديدين حال خراب ما رو ميفهميدين
جاي شما سبزه تو قتلگاتون تنگه دلامون واسهي نگاتون
كاشكي ميشد دوباره با ما بگين ذكر قشنگ ارحمالراحمين
كاشكي ميشد يك تُك پا بيايين آمين آخرو به جامون بگين !
« والسلام » سيدعباس حقايقي 24/1/1388
پاورقی ۱ و ۲ : بیت ها از آقای زرویی- با کمی تغییر
یا علی مددی
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 23:0 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
الگوي خياطي
!

مي خواهم روحم را اينقدري بدوزم !
|
|
|