|
|
|
 |
|
ماه ناتمام ... دارد صبر مي كند ... كه تمام شود !!! |
|
|
|
|
|
| |
|
توت |
|
هوالعزیز
ارديبهشت كه باشد، توي بلوار چمران كه رد بشوي، پياده روها را كه ببيني، كلي درخت توت ميبيني و كلي آدم آويزان به آنها را.
- بعضيها كمي توت ميخورند، حواسشان هست كه لباسهايشان لك برندارد، دهانشان كه شيرين شد ميروند. - بعضيها اول كمي توت ميخورند، بعد كمي بيشتر ميخورند، ميگويند دو تا دانه ديگر كه بخورم ميروم ... دوباره ميخورند، اما سير نميشوند ... كم كم دستهايشان رنگ توت ميگيرد، كم كم لباسهايشان لك ميشود ... دوباره ميخورند ... كم كم با خودشان ميگويند گور پدر لباسها را كرده ... بگذار فعلا بخوريم ... و ...
یا علی مددی
|
+
نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 8:27 توسط ماه ناتمام
|
|
|
|
|
الگوي خياطي
!

مي خواهم روحم را اينقدري بدوزم !
|
|
|